ما از اين مدلي ها در هر زمينه اي كه فكرش را بكنيد تخصص داريم و بر اين خاص بودن خويش مي باليم. بطور مثال همين دانشجو شدن و دانشگاه رفتنمان را در نظر بگيريد. در يك رشته خاص-عرض كردم خاص يعني خيلي خاص- پا به دانشگاه مي گذاريم و با هزار جور بامبول تخصص مي گيريم كه نهايتاً بتوانيم در تمامي حوزه هاي تخصصي بشريت و البته غير از تخصص خودمان اظهار نظر كنيم. دست آخر هم اگر متخصصي در زمينه همان رشته نظري بدهد، بادي به غبغب انداخته و نگاهي عاقل اندر صفيح به او مي اندازيم و اگر نعوذ باالله ملاحظه طرف را در جمع داشته باشيم در دل مي گوئيم "مجبوري بلد نيستي حرف بزني ؟!" و آن مادر مرده هاج و واج به اظهار فضائل ما نگاه مي كند و توان تكلم از زبان بخت برگشته اش گرفته مي شود. حال تصور بفرمائيد يكي از امثال ما دايره المعارف هاي سيار و عالم اعصار، مسئولي، وزيري، رئيس جمهوري چيزي شويم ! بلافاصله زير دستان را آنچنان گزينش مي كنيم كه هيچ شرلوك هلمزي نتواند ارتباط مدرك با كارشان را پيدا كند حتي به كمك دكتر واتسون كه دكتر هم هست. خواهيد گفت چرا بايد اينطور باشد ؟! يك دليل اجباراً قانع كننده برايتان مي آورم : "چون دوست داريم و همينه كه هست"
الغرض همين مي شود كه وقتي در جايگاهي هستيم كه بايد در مورد آب و برق و سد و اينطور چيزها حرف بزنيم پايمان را مي كنيم در چشم مسئولين اقتصاد و دُر است كه مي فشانيم و براي اثبات آيات مباركه مي گرديم مثال را هم از چين وارد مي كنيم كه: "آقا در بلاد كفر ملت يك وعده مي خورند، سيرند، چه خبرتان است ! كاهو از خودتان نيست كاهودان كه از خودتان است! و اينگونه مي شود كه اشك در چشمان امت هميشه در صف حلقه مي زند كه خدايا ! بارالها ! چرا اين موضوع- كه بهلول زمان به زبان آورد-به فكر عليل خودمان نرسيده بود ؟!
مي بينيد چگونه ما، علماي وسيع المعلومات در جميع المسائل با مكانيك سيالات و و قانون اهم و ديفرانسيل انتگرال توانسته ايم صورت مسئله كشور عزيزتر از جانمان را در يك چشم به هم زدن آنچنان پاك كنيم كه نان هرچه پاك كن است در تاريخ آجر شود. آنوقت شما برويد دست به دامن يك مشت پروفسور و استاد تمام اقتصاد شويد كه مشكلات اقتصادي را واكاوي كنند، و يك وقت خداي ناكرده از خودتان نپرسيد كه مشكلات اقتصادي چه ربطي به اقتصاددان جماعت دارد كه بخواهند نظر بدهند؟!
بلـــــه ! مادر مرحوم همواره در هر جمعي كه نزول اجلال مي فرمودند و بالا و پائين همه را يكي مي كردند و بدين اسباب به شهرتي فراگير دست يازيده بودند هر وقت گوشه اي گيرمان مي آوردند، مي فرمودند: رضا جان هر جا جمعي ديدي و صحبتي بر پا بود بپر وسط و حرفي بزن كه خداي ناخواسته فك و فاميل و الالخصوص آن عمه افريته ات خيال نكنند لالي ! تا همه بفهمند چه شيرين زباني پرورش داده ام، قربانش بروم !
از چندي پيش كه اين خاطره را در جمعي به زبان آوردم همه هر جا كه مي نشينند مادرم را بسيار ياد مي كنند كه شالوده ام را آنچنان بتون آرمه كرد كه در تمامي عمر با بركتم هر جا و هر مجلسي و هر كميسيوني كه حضور دارم چشمم را ببندم و دهانم را باز كنم كه مبادا بگويند وزير مملكت لال است !
Official Weblog Of Hamid khalafbeygi...ما را در سایت Official Weblog Of Hamid khalafbeygi دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 52