بچه كه بودم سر سفره مي نشستم اكثر كلاً در تمام موارد اوقات غذايم سرد مي شد. همين بود كه ابوي محترم گوش بخت برگشته ام را 180 درجه مي چرخاند كه :"بچه جان غذايت را بخور". دست آخر غذا را مي خوردم ولي چه خوردني !؟ دائم غذا مي پريد در گلويم و سرفه پشت سرفه و زهرمار مي شد.
كم كم به جايي رسيد كه خانواده غذايشان را هول هول مي خوردند و فلنگ را مي بستند و سر سفره غريب الغربا اولين لقمه كه به دهان مي گذاشتم فكري جديد مي آمد سروقتم. چه خدمتتان عرض كنم، همين را بگويم كه در طول تحصيل هم بيشتر عمرم را مشغول كسب اردنگي از مدير و ناظم بودم و معلمان از دستم عاصي. همين شد كه ديپلم گرفتم، ول كردم و سرباز شدم. شش ماه اضافه خدمت خوردم و براي آنكه آرام بگيرم دائم مامور بودم برجك پست بدهم. چيزي نمانده بود دستور دهند تختم را بيرون آسايشگاه بگذارند و اجباراً هر شب بايد به فرمانده، خودم را معرفي مي كردم و جلوي چشمش لورازپام را مي انداختم بالا.
هر چه بود تمام شد و از فرداي پايان خدمت شغلي براي خود انتخاب كردم با عنوان "جوياي كار". سر هر كاري كه مي رفتم يك هفته اي اخراج مي شدم، حقوقم را هم نمي دادند و گاهي كه خسارت سنگين بود يك چيزي هم بدهكار مي شدم. بعد آخرين اخراج كه به خانه بر مي گشتم ناگهان يادم آمد اين جمله كه "چقد مي گيري حرف نزني" را به قد موهاي سرم شنيده ام. همين شد كه فهميدم شغل آينده ام را پيدا كرده ام. متد كارم را براي شما و الاخصوص هكارانم مي گويم. مواد لازم: جمع دوستان يا فاميل يك عدد، فحش خور ملس به ميزان لازم، تخم كفتر جهت استارت 10 عدد، پر رويي هر چه بيشتر بهتر! به همين سادگي ! هر جا صحبتي شد مي پري وسط حرف طرف بي ربط ترين جمله را مي گويي! اين را هم بگويم كه عكس العمل جمع به ترتيب و در طول جريان به اين صورت خواهد بود:
مرحله اول: حالا شما اجازه بديد من صحبتم تمام بشه !
مرحله دوم: دارم صحبت مي كنم !
مرحله سوم: جمع مي گويد، بابا داره صحبت مي كنه بذار حرفش تموم بشه
مرحله چهارم: آخه اين كه الان گفتي چه ربطي داشت
مرحله پنجم: بابا يه دو دقيقه ساكت شو
مرحله ششم: تو حرف نزني نمي گن لاليا
مرحله هفتم: آقا چقدر مي گيري حرف نزني !
اينجاست كه هفت خان پشت سر گذاشته مي شود و مي رسيم سر اصل مطلب يعني تعيين قيمت ! براي آنكه سوزش پرداخت كم باشد مبلغ را به گونه اي تعيين مي كنم كه در توان همه باشد تازه خيلي هم بامزه است و همه مي خندند و پرداخت هم مي كنند. فعلا نفري 5 تومان مي گيرم ! حالا حسابش را بكنيد چون گاو پيشاني سفيد شده ام بعضي مجالس تا وارد مي شوم پول را در پاكت تقديم مي كنند و حتي بعضي ها كارت به كارت مي كنند كه البته راضي به زحمت نبوديم ! خدا رو شكر درآمد خوب است و بازار داغ.
اين روزها كلاس هاي تخصصي كارآفريني هم برگزار مي كنم و يكي از اين همين شبكه هاي مجازي يك دكتر هم به اسمم بست و حالا سري شده ام در سرها ! تخصصمان روده درازي در بي ربط ترين شكل ممكن است. نمي دانيد چقدر ثبت نامي از سياسيون و مسئولين و واعظان و منتقدان سينما و كارشناسان داشته ايم كه عاجزانه از ما مي خواهند به ايشان ياد بدهيم چگونه حرف مفت بزنند كه هم پول در بي آورند و هم كسي زبانم لال نگويد طرف لال است! شما هم كه زبان به دهان گرفته اي و بر و بر به من نگاه مي كني و كو تا كسي به تو كار بدهدف همين حالا چندرغازي را كه داري سرمايه كن و ثبت نامي ما شو! كه غفلت موجب پشيماني است!
Official Weblog Of Hamid khalafbeygi...ما را در سایت Official Weblog Of Hamid khalafbeygi دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 47